خرید بک لینک
دلم نمیخواد دیگه خونهشون بمونم. دلم هم نمیخواد از شوهرم دور بشم. این داره دیوونم میکنه!

تحمل جو خونهشون برام سخته.

کاش خونهشون نزدیکتر بود به خونهمون که مجبور نباشم طولانی مدت اونجا باشم. چند دقیقه مینشستم و بعد میرفتم خونه خودمون...

حتی دلم نمیخواد هیچ وعده غذایی رو تو خونهشون بخورم. کاش میشد...

برچسب: نویسنده: سام میرزاپور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 2:09

هر چی هم زور بزنم ازش بدم نیاد نمیشه!! اصلا وقتی پا میذراه تو خونه با خودش نکبت میاره! هر چیزی که بهش مربوط میشه حالمو بد میکنه. نقشش فقط خرج کردن پولای شوهرم و هدر دادن وقت ماست. هر چی میگردم یه نکته مثبت تو وجودش پیدا نمیکنم!

برچسب: نویسنده: سام میرزاپور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 2:09

از آدمایی که محبتشون فقط تو کلامشونه بدم میاد!

یه جووووری دور شوهرمو میگیرن و میگن این عزیزترین بچهمونه، یه جوووری میگه من نون میپختم که بچههام نخوان تو صف وایسن... د آخه مادر نمونه، تو که از بچگی بچههاتو فرستادی سر کار، تو که الان بیخ گلوی بچههات و زن و بچههاشون نشستی، تو که حاضر نیستی از رفاهت بزنی و بری تو یه شهر کوچیکتر خونه اجاره کنی که فشار نیاد به بچههات... تو رو به هر کی میپرستی دیگه قربون صدقه من و شوهرم نرو!!!!

برچسب: نویسنده: سام میرزاپور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 2:09

مشکل خانواده شوهر من اینه که بلد نیستن اندازه جیبشون زندگی کنن. و حتی بلد نیستن خرجای اضافی رو خط بزنن! هر چی که هوس میکنن داشته باشن رو میخوان. حساب نمیکنن که چقدر تو جیبشون پول دارن تا اونو بخرن... حساب میکنن باید از هر کس چند بگیرن تا بخرنش!!!!

این اخلاقشون دقیقا همون چیزیه که باعث میشه نتونم بهشون حس مثبتی داشته باشم! و چقدر همش رفتارایی که عصبیم میکنه رو تکرار میکنن!

برچسب: نویسنده: سام میرزاپور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 2:09

صفحه بندی